این پروژه در خیابان ولیعصر، یکی از شناختهشدهترین محورهای شهری تهران، شکل گرفته است؛ خیابانی که هویت آن نهتنها از ساختمانهای پیرامون، بلکه از حرکت، زندگی روزمره، و بیش از همه از ردیف درختان چنار شکل گرفته است. ولیعصر را میتوان نه صرفاً بهعنوان یک خیابان، بلکه بهعنوان یک منظر خطی شهری دید که لایههای مختلف شهر را در امتداد خود به یکدیگر متصل میکند.

پروژه تلاش میکند بهجای آنکه بهعنوان یک حجم مستقل و صلب در این بستر قرار گیرد، بازتابی از هویت خیابان ولیعصر باشد. شفافیت و انعکاس شیشه، امکان میدهد آسمان، درختان، نور و بخشی از منظر شهری در پوسته ساختمان منعکس شوند و تصویر پروژه در طول روز و با تغییر شرایط محیطی، پیوسته تغییر کند. حجم اولیه ساختمان بهعنوان یک توده یکپارچه شکل میگیرد، اما یک شکاف عمودی عمیق آن را میشکافد و از یک حجم صلب به ترکیبی باز و نفوذپذیر تبدیل میکند. درون این شکاف، مجموعهای از تراسهای پلمانند دو سوی ساختمان را به یکدیگر متصل میکنند. این عناصر علاوه بر ایجاد ارتباط میان فضاهای کاری، عمق، سایه و ریتمی متغیر به نمای ساختمان میبخشند.

این شکاف، مرز میان «درون» و «بیرون» را نیز کمرنگ میکند. فضای خالی به بخش مهمی از تجربه ساختمان تبدیل میشود؛ فضایی که در آن ارتباط بصری میان طبقات، نور، سایه و حرکت کاربران، یک فضای کاری متنوع و زنده ایجاد میکند. پروژه در مقیاس بزرگتر نیز بخشی از تصویر شهری تهران است. ساختمان از روی پل و بزرگراه همت دیده میشود و همین ویژگی، حضور شهری و کیفیت بصری آن را به یکی از ملاحظات اصلی طراحی تبدیل کرده است. از این منظر، ساختمان نهتنها یک فضای اداری، بلکه بهعنوان یک نشانه معماری در منظر متحرک شهر دیده میشود.

از خیابان ولیعصر، ساختمان تلاش میکند هویت محیط خود را بازتاب دهد؛ و از منظر بزرگراه، به یک عنصر قابل تشخیص در سیمای شهر تبدیل میشود. پروژه از یک حجم صلب آغاز میشود، اما با ایجاد شکاف، شفافیت و ارتباط، به یک بازتاب شهری تبدیل میشود؛ معماریای که بهجای جدا شدن از زمینه، در گفتوگویی مداوم با شهر قرار میگیرد.







